بعد از هفت سال منزل و ماوای مان را در لندن عوض کردیم و به خانه دیگر کوچ نمودیم. جای بسیار سرسبزی است. کلبه ای می ماند از جنس کلبه های شمال ایران. هوای امسال تابستان لندن هم بهاری بود. برای من که سخت به گرما عاجزم بسیار لذت بخش بود. در قاره سبز اروپا البته بهار همیشگی است و ...
یکی از نتایجی همنشینی با همسرم و پسرم هشدار و برنامه انها برای کاهش وزن من بود که با موفقیت پیش رفت و اکنون بسیار سبکبال تر و چالاک تر شده ام. برای اولین بار رژیم غذایی گرفتم و به نحو موفقیت آمیز چندین کیلو وزن کم کردم. تا اینجا ۸ کیلو کوچک تر شده ام! حال باید ۸ کیلو دیگر کوچک تر شوم تا به وزن متعادل برسم. این تلاش همراه با انبوه اطلاعات و آگاهی ها تازه درباره بدن و غذا بود. در همسایگی مان یک متخصص تغذیه ایرانی زندگی می کند و هر روز درباره ابعاد مختلف تغذیه سخن ها برایم گفت. بعلاوه در اینترنت نیز انبوه مقالات درباره چاقی و وزن و از این حرف هاست! همه انها را خواندم! از اینرو نه تنها تجربه عملی تازه بلکه آگاهی تازه ای نسبت به بدن پیدا کرده ام. و اکنون می توانم مشاور غذایی خوبی هم باشم! شاید روزی در این باره به نحو مبسوط نوشتم.
همچنین توانستم در زمینه های درسی و کلاس هایم خودم را مهیا کنم. انبوهی از متون را خواندم و چند مقاله و متن تازه نوشتم . مقاله ای در زمینه مطالعات فرهنگی در ایران نوشتم که قرار است در کتابی که دوست و همکار عزیزم دکتر سعید ذکایی در زمینه سنت های مطالعات فرهنگی در کشورهای مختلف ویرایش آن را به عهده دارند منتشر شود.
مقاله دیگری در زمینه چالش های مطالعات فرهنگی در ایران نوشتم که قرار است در همایش مطالعات فرهنگی در ایران که انجمن مطالعات فرهنگی و ارتباطات ایران آن را برگزار می کند ارائه شود.
مقاله ای هم در زمینه رفاه اجتماعی با عنوان گفتمان فرهنگی رفاه نوشتم که نسخه اولیه آن را در همین وبلاگ گذاشتم و برای انتشار به مجله رفاه اجتماعی داده ام.
مقاله ای هم در زمینه زندگی مالینوسکی با عنوان حیات جنسی و مردمنگاری نوشتم که در وبلاگم و پایگاه دکتر فکوهی گذاشتم. حتما ان را خوانده اید! اگر نخوانده اید بشتابید! خیلی هم طرفدار پیدا کرد!
همچنین مقاله ای در زمینه جامعه شناسی هنر با عنوان هنر و نظریه اجتماعی ترجمه کردم. یک مقاله نصف و نیمه هم در زمینه جامعه شناسی ادبیات نوشته ام که امیدوارم روزی روزگاری تکمیلش کنم.
در کنار این مقالات بخش هایی از کتاب آشنایی با مطالعات فرهنگی را تکمیل کردم. البته متاسفانه نتوانسم کتاب را کامل کنم و احتمالا ناشر از بد قولی من ناراحت خواهد شد.
به علاوه دو روزی هم به جستجو در ژورنال های علمی از طریق اینترنت و جی استور پرداختم و انبوهی از مقالات در زمینه های مختلف یافته و ذخیره کردم تا روزی روزگاری از آنها استفاده کنم.
تجربه تازه ای هم در زمینه وبگردی داشتم. حاصل کار تعداد زیادی متون است که در وبلاگم ملاحظه می کنید. متون خواندنی هستند. هدف من از قرار دادن آنها در وبلاگ استفاده آموزشی از آنهاست. اما شما می توانید به نیت لذت بردن یا هر نیت دیگری آنها را بخوانید!
اما یک نکته مهم. از اول این تردید را داشتم که آیا وبلاگم را تنها به نوشته های خودم اختصاص داشته باشدیا اینکه متون دیگران هم به آن اضافه کنم. بخصوص اینکه دوستی به نام خبرنگار هم بر این تردید افزود.
به راستی نمی دانم. چون از سویی به قول دوست خبرنگار که نباید وقت و انرزی خودم را صرف این کار کنم و بهتر است دانشجویان و دیگرانی که در این کار هستند در فکر تهیه مرجع اینترنتی برای دروس باشند و به چیزی که از من انتظار می رود بپردازیم یعنی نوشتن. اما از سوی دیگر نمی دانم چرا نباید منابع و متون مناسب و خوبی را که می بنینم در وبلاگم نگذارم تا دیگران و بخصوص دانشجویانم استفاده کنند؟
لطفا نظرتان درباره اینکه ایا به افزودن متون دیگران در این وبلاگ ادامه بدهم یا اینکه صرفا مطالب و نوشته های خودم را بگذارم برایم بنویسید. در واقع حق خوانندگان این وبلاگ هم هست که بگویند در اینجا چه چیزی منتشر شود. بخصوص آنها که سال هاست خواننده این وبلاگ هستند و برای خواندن مطالب خاصی به اینجا می آیند حق دارند بگویند که ایا انتظار مطالب دیگران را در اینجا دارند یا نه. اینطور نیست؟
خب این گزارش نشان می دهد که دو ماه هم فرصت زیادی است اگر کسی بتواند یا بخواهد از آن استفاده کند. البته بسیاری از مقالات را قبلا مواد و ایده های آنها را فراهم کرده بودم و تنها در اینجا آنها را سر و سامان دادم. چیزی که در این دو ماه بتازگی به آن پرداختم جامعه شناسی هنر و ادبیات بود. در این زمینه هم سابقا تدریس می کردم. نیاز به تازه و به روز کردن خودم داشتم. اما این حوزه آنقدر وسیع است که هرچه بیشتر می خوانم بیشتر احساس نیاز می کنم. کمی هم نگرانم که نکند نتوانم انطور که دوست دارم کلاسم را اداره کنم. ولی ایده های زیادی برای اینده در ذهنم نقش بسته است. شاید یک سال آینده را به نوشتن در زمینه جامعه شناسی هنر و ادبیات اختصاص دادم. خیلی حوزه شیرین و جذابی است.